جمال رضايى

168

بيرجندنامه ( فارسى )

قسمتى از ديوارهء آن - قابل بهره‌بردارى نبود . آن آبشار و اين بند را به سبب آن‌كه در درّهء « ژرف » واقع بودند به نام « ژرف » ( جرف jarf ) مىناميدند . اين بند كه از دو بند « دره » و « عمر شاه » بسيار كوچكتر است در سال‌هاى اخير و پس از انقلاب اسلامى بازسازى شده و از آبى كه در آن ذخيره مىگردد براى زراعت در زمين‌هاى چهكند و پيرامون آن استفاده مىكنند . علاوه‌بر اين ، از هنگامى كه اين بند بازسازى شده و آب در آن ذخيره مىگردد آب دو قنات چهكند بالا و چهكند پايين زيادتر گرديده و آن دو روستا آبادتر شده است . 4 - 1 - بند چهار ده : در هفت كيلومترى جنوب بيرجند - در شرق « بند دره » - درّهء نسبتا پهن و طويل و با پيچ و خمى هست كه به نام « چهار ده » موسوم است و از نام آن پيداست كه چهار « ده » در آن وجود داشته است . دو روستاى آن‌كه به نام‌هاى « چهار ده پايين » و « چهار ده بالا » ناميده مىشوند اكنون وجود دارند و در گويش بيرجند به آن‌ها « چار ده » ( چار ده car deh ) مىگويند . در غرب « چهار ده پايين » بند آجرى و سنگى بسيار كوچكى وجود دارد كه از بندهاى « دره » و « عمر شاه » و حتّى از « بند جرف » هم بسيار كوچكتر است . اين بند كه « بند چار ده » ( بند چار ده bande car deh ) نام دارد در دورهء مورد گفتگوى ما به‌كلّى از رسوبات سيل پر شده بود و براى ذخيره كردن آب قابل استفاده نبود و تنها از كف آن براى كاشتن خربزه و هندوانه استفاده مىكردند . 2 - بندهاى خاكى : در دشتها و بيابان‌هاى هموار پيرامون شهر با خاك‌ريزى و ايجاد ديواره‌هاى بلند و پهن خاكى « بند » هايى مىساختند و « مىبستند » و آن‌ها را با آب سيل پر مىكردند . اين بندهاى خاكى عمق زياد نداشت ولى پهنه و گسترهء آن‌ها زياد بود و آب فراوانى در آن‌ها ذخيره مىگشت و پس از آن‌كه آب‌هاى آن‌ها خشك مىشد در آن‌ها زراعت مىكردند . رسوبات سيل بهترين خاك و كود براى كشاورزى است . خاكى كه در كف بندها ته‌نشين مىشود و به آن « خاك‌بندى » يا « مل mal » مىگفتند و مىگويند همانندى زيادى به خاك رس دارد ولى از آن چسبنده‌تر است و رنگ آن زرد تيرهء نزديك به سرخ مىباشد « 1 » . در اين بندها گندم ، جو ، پنبه و

--> ( 1 ) . به همين سبب زرد مايل به سرخ و نزديك به رنگ خاكى را در بيرجند « ملى » يا « مله male » / « ملّه malle » مىگويند . در بيرجند نوعى پنبه به اين رنگ به‌عمل مىآيد كه به آن « سخچه soxce » يا « سقچه soqce » ( - سرخجه )